پایان دو ماهگی..
سلام پسر خوشمزه ی مامانی..


پایان دو ماهگیت و ورود به سه ماهگیت مبارک پارسا
مامانی جونم نمیدونی چه قدر خوشحالم که دو ماه رو ب پایان رسوندی وارد سه ماهگیت شدی..

ایشالا سالهای سال ب خوبی و سلامتی و شیرینی و دور از غم و غصه زندگی کنی پسمل مامان..
دوستت دارم عشقم..
چند روزه که رفتیم خونمون و خودم دارم فرزند داری رو بدون کمک مادرم تجربه میکنم.!!!!!
اولش یه کوچولو سخت بود ولی باید خودم این کار رو میکردم.![]()
البته شبها بابا پیمان یه کم کمک میکنه.تو رو میندازه رووووو پاش..اگه خوابت نبره یه کم باهات بازی میکنه تا خسته شی تا خوابت بگیره.یا تو رو نگه میداره تا من برم حموم. .خلاصه اینطوری...
دو روز پیش هم با هم رفتیم خرید یه کم دیگه خرید داریم که امروز میریم..دیروز هم رفتیم..خرید خیلی سخته مامانی..حوصله میخواد!!!!
بابا میگفت برو آرایشگاه ولی من نمیتونم برم چون شیر میخوای و من هم نباشم تو خونه رو میزاری روووووی سرت فندقم...
4 روز دیگه عید مامانی ایشالا ک همه ی همه سالی ب دور از بدی و غم و غصه داشته باشن..صد سال ب این سالها
![]()
..آمین..
راستی خرید هفت سین هم انجام دادیم فقط چیدمان مونده ک فردا ب امید خدا با دل خوش میچینیم.
من هر سال خودم سبزه میگذاشتم ولی امسال دیگه خریدم انقدر سرگرم نی نی داری هستم دیر شد جوجوی من..
دوستت دارم پارسا..زندگیم تویی..
من و بابا عاشقتیم.


پایان دو ماهگی..
