.خونه زندگی من..پارسا...خونه زندگی من..پارسا..، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

فندق برفی

روزهای اساس کشی..

سلام پسرم قند عسلم شیرو شکرم دردات ب سرم .. دیروز اساس کشی کردیم مامان جونم. ولی هنوز کامل وسایلامون رو نچیدیم.. چون خیلی بابا پیمان و مامان فرشته کار انجام دادن. من و تو هم شب رفتیم موندیم خونه عمو سامان اینا ومیخواستیم دیر وقت برگردیم بیاییم خونه که زن عمو اینا نگذاشتن ما بریم. خلاصه این که من و پسرم پارسا اولین بارو اولین شبی بود که تنها جایی موندیم. بدون بابایی. بابا پیمان یه سر اومد دنبالمون و با عمو اینا رفتیم خونه رو یه سری بزنیم از اونجا هم اومدیم خونه مامان فرشته اینا تا ایشالا خونه چیده بشه و ما برگردیم خونه ی خودمون ب امید خدا..ولی وقتی یه سر رفتیم اونجا مامانی وقتی تو رو دید انگار سرشار از انرژی شد.دلش نمیخوا...
19 اسفند 1391

استرس..

سلام جوجویی مامان.. استرس دارم مامانی آخه یه کم دیگه نوبت واکسنته پسرم.واکسن پایان ٢ ماهگی مامانی. پسر عموت واکسن زده..بعضی از نینی های دوستام واکسنشون رو زدن خیالشون راحته پارسا.. ولی من میترسم به خاطر تب.مامان فرشته میگه نترس.واکسن که زدی بیا اینجا ولی من دلم نمیادشما درد بکشی.. دوست دارم پسرم.دیشب خیلی دل درد داشتی مامانی.مامان فرشته تا صبح بیدار بود بالای سرت.دردت به جونم عروسک خوشکل من. الان هم یه کوچولو هنوز داری.. بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ...
15 اسفند 1391

قند عسلم 50 روزش شد..

سلااااااااااام خونه زندگیم سلام عروسک من سلام عمرو جونم سلام هستی من دردو بلاهات به جونم دردات وسط قلبم مامانی جونم پارسای خوشکلم امروز ٥٠ روزت شد مبارک باشه مادرم.. ایشالا که ١٥٠ ساله شی جونم.. خوشحالم که خدا تو رو به من هدیه داده.. خوشحالم که تو رو دارم.. ١٠ روز دیگه به امید خدا ٢ ماهت تموم میشه وارد ٣ ماه میشی... دوووست دارم پسرم.. ...
15 اسفند 1391

چکاب ماهیانه..

سلام مامی جونم..نفستووووو مامانم.. امروز صبح عمو سامان اومد دنبالمون و با بابا پیمان و من و شما رفتیم برای چکاب ماهیانه.. قدو وزن گرفت و خدا رو شکر وزن گیریت اینا خوب بود . بعدش دکتر ویتامین و کرم برای شما نوشت و یه عالمه سوال از دکتر کردم و دکتر خسته شده بود از بس که سوال پیچش کردیم با بابایی.خلاصه که خدا رو شکر گفت همه چی نرماله و برای واکسن زدن که بریم دوباره چکاب میکنن.واگه سوالی داشتم میپرسم مامی جونم..خدا رو شکر..وقتی به دنیا اومدی ٢/٨٠٠ بودی ماه بعدش ٣/٥٠٠ و الان هم خدا رو شکر ٥/١٠٠ هستی مامانم.. قدت هم ٤٩ بود الان نزدیک ٥٣ هستی شکلاتم..خدایا مرسی به خاطر همه چی........   ...
14 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فندق برفی می باشد