.خونه زندگی من..پارسا...خونه زندگی من..پارسا..، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

فندق برفی

پارسا یکی یه دونه ی داییییییییییییییی..

سلام پسر خوسولوی مامانی..این روزا مامانی سخت مشغول بچه داریه. چون مامان فرشته تازه امروز میخواد بیاد خونه..فکر کنم یه ذره بچه داری برام راحت تر شده پارسا.. خواست خدا بوده مامانت یه چند روزی تنها بمونه تا آداب بچه داری رو بیاموزه..!!!! نخند مامانی خوب چی کار کنم بلد نبودم دیگه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !!!!!!!! راستی فندقم میخوام عکس تو و دایی مهران رو بزارم توی وبلاگت..دایمی عاشقته پارسایی.. اینم یه بوس گامبا لوووووو برای پیسر میسره خودم..بووووووووس ...
8 اسفند 1391

کیک پارسا..

راستی پسری میخواستم کیک اولین روزی رو که از بیمارستان مرخص شدی رو برات بزارم که بابا پیمان برات خرید و ما رو سوپرایز کرد چون من توقع نداشتم توی اون هیرو واگیر ب فکر کیک و شمع و اینا باشه..خندم گرفته بود مامانی.. ...
7 اسفند 1391

فندق برفی

و این هم پسره من فندق برفی ی ی ی ی ی ی ی ی ی .. پارسا.. سلام پسر مامانی من فدات بشم ایشالا مامانی پس فردا ٤٠ روزت میشه ب امید خدااا..دلم برات هلاکه پارسا پسر.. eli.persiantours@yahoo.com ...
7 اسفند 1391

بزرگ شدن پسرم

مامانی امروز که داشتم بهت شیر میدادم قشنگ زوووم کرده بودم به صورتت میدیدم خدا رو شکر چه قدر تغییر کردی.. چه قدر نسبت ب هفته ی اولی که از بیمارستان اومدیم خونه بهترو بزرگترو نازتر شدی.. ماااااااشااااالله یه وقتهایی دلم برای زمان بارداریم تنگ میشه پارسا جووونم.. برای اون روزها و لحظه هایی که باهات صحبت و دردو دل میکردم..باورت نمیشه مامانی ولی خیلی آروم میشدم.. دوووست دارم آروووم جونم..دردت ب جونم مامانی پسر..   ...
7 اسفند 1391

امروووووووووووووووز..

مامانی امروز مجبور بودم یه ٢ ساعتی بزارمت پیش مامان فرشته و خاله آیلین.. چون چند روز دیگه اساس کشی داریم پسرم..با  بابا پیمان رفته بودیم وسایل رو جمع کنیم.. نصف کارامو انجام دادمیه کم دیگه مونده پارسا مامانیم... خونه که بودم همه ی دلم پیشت بود فکرو ذکرم هم تو بودی..دیگه بابایی گفت برای امروز بسته من خوشحال شدم..تا قبل بارداریم و قبل زایمانم بیرون که میرفتیم دوست نداشتم زود بریم خونه ولی الن تا میرم بیرون وقتی تو پیشم نیستی عجله دارم برم خونه..چند روز پیش با بابایی رفتم خرید عید انجام بدم نفهمیدم چی خریدم از بس هول بودم بیام خونه..قبل از رفتن شیر میدوووشم برات میزارم تا بلند که شدی جی جی داشته باشی پسر قند عسلم..دووو...
7 اسفند 1391

40 روزگی فندقم..

سلااااام پسرم.. سلام جیگرم.. سلام زندگییییییم.. ٤٠روزگیت مبارررررک مامانم.. نمیدونی که چه قدر خوشحالم وقتی دارم بزرگ شدنت رو میبینم مامانی..خیلی حس قشنگیه وقتی میبینم یه ماه پیش بردیمت حمام برای ١٠روزگیت و امروز برای چله ی تو پسرم..ایشالا عمرت زیاااااااااد باشه خونه زندگی مامان سپیده.منو بابا پیمااااان عاشقتییییم دردت به قلبم..بوووووس.. ...
5 اسفند 1391

دوست فندق برفی..

پارسا پسری الان میخوام عکس دوستت رو که ٣ماه و نیم ازت بزرگتره و پسر دوست مامانیه رو نشونت بدم .. وقتی که کوچول بودی و توی شیمکه مامان سپیده بودی ما منتظر بودیم شما پسرا به دنیا بیایید ما رو خوشحاااااااال کنید.. بووووووس مامانی اسم دوستت محمد ارشانه...سلام ارشاااااان.. ...
5 اسفند 1391

خاطره ای از بارداریم...

سلام قند عسل من..اومدم تا یه خاطره از زمانی که شما توووو شیمکم بودی رو بنویسم. آخه امشب یادش افتاده بودیم با  بابایی خندمون گرفته بود.. یه شب من هوس ماهی کرده بودم زیاااااد..درست کردن ماهی چون سخت نبود خودم رفتم درست کنم.. وسط های سرخ شدن ماهی بود که حالم یه کم بد شد..فشارم افتاد پایین.. بابا پیمان با اعتماد ب نفس کامل ب من گفت من سرخ میکنم تو استراحت کن..منم که داشت دلم برای ماهی پر میکشید منتظر وایستادم ..تووووی این فکرا بودم که دیدم چه بوووی بدی یهو بلند شد.. بلهههههههه...ماهی سوخته بود و من هم سعی در این داشتم که گیس های پدرت رو بکنم!!!!!!!!! ...
5 اسفند 1391

متولد شدن قلبم..

پارسام فندق برفی من امسال سال ١٣٩١ دی ماه به دنیا اومد سلام مامانی من همیشه دوست داشتم یه روزی مامان بشم ولی گفتنش خیلی راحته.وقتی تجربه میکنی تازه متوجه میشی.٢٥دی ماه ٩١ یه پسر ناز فندقی متولد شد که اون هم شمایی مامانی. از خدا هر چی تشکر کنم به خاطر این عروسک همیشه کمه.دوستت دارم پارسام.همیشه هم دورت میگردم وپرپر تو میشم.دردت همیشه به جونم.دلم میخواد خاطراتمون رو بنویسم.خاله شقایق دوست چندین ساله ی  منه اون خیلی کمکم کرد به خاطر این موضوع.خاله ای مرسییی هم از شما هم از دوستم ارشانی.بوووس ...
5 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فندق برفی می باشد